لبریز از تو

شب می شود
و باز هم صدای سبز تو
دلتنگی ها را بر بسترم می ریزد
دلتنگی هایی
به رنگ قهوه ای چشمانت
و من همچون
صدای جیرجیرکها
در شب منتشر می شوم

و در ذهن بی رنگ من
چون حوضی بی آب
شوق دیدار تو می ریزد
و یاد تو همچون
بوی خاک باران خورده
در کوچه های ذهن من
منتشر می شد

لبریز از تو
می نشینم بر لب حوض

/ 0 نظر / 7 بازدید